شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۱۱۳ - می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیستپیش صاحب نظران حور و جنان چیزی نیست
۲
هرچه از محکم و پاینده شناسی گذردکوه و صحرا و بر و بحر و کران چیزی نیست
۳
دانش مغربیان فلسفهٔ مشرقیانهمه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست
۴
از خود اندیش و ازین بادیه ترسان مگذرکه تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth