خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۱۱۲ - دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیار شوق که درد آشناست خاک آنجابه ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا
۲
می مغانه ز مغ زادگان نمی گیرندنگاه می شکند شیشه های تاک آنجا
۳
به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیازبهوش باش و مرو با قبای چاک آنجا
صفحهٔ ۱ از ۱