شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۱۲۲ - ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ استدل شاهین نسوزد بهر آن مرغی که در چنگ است
۲
پشیمان شو اگر لعلی ز میراث پدر خواهیکجا عیش برون آوردن لعلی که در سنگ است
۳
سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئیمن این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگ است
۴
درین میخانه هر مینا ز بیم محتسب لرزدمگر یک شیشهٔ عاشق که از وی لرزه بر سنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth