خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشمعدم خود قابل هست است از آن هم نیز کم باشم
۲
چو زان یوسف جدا مانم یقین در بیت احزانمحریف ظن بد باشم ندیم هر ندم باشم
۳
چو شحنه شهر شه باشم عسس گردم چو مه باشمشکنجه دزد غم باشم سقام هر سقم باشم
۴
ببندم گردن غم را چو اشتر می کشم هر جابجز خارش ننوشانم چو در باغ ارم باشم
صفحهٔ ۱ از ۴