شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجاداغم از سودای خام غفلت و وهم رسا
۲
عجز راگر در جناب بی‌نیازیها رهی‌ستاینقدرها بس‌که تاکویت رسد فریاد ما
۳
نیست برق جانگدازی چون تغافلهای نازبیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه‌ها
۴
هرکه را الفت شهید چشم مخمورت‌کندنشئه انگیزد زخاکش‌گرد تا روز جزا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth