خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجاسر مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا
۲
ادبگاه محبت، نازِ شوخی برنمیداردچو شبنم سر به مُهرِ اشک میبالد نگاه آنجا
۳
به یاد محفل نازش سحرخیزست اجزایمتبسم تا کجاها چیده باشد دستگاه آنجا
۴
مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامانکنبه هم میآورد چشم تو، مژگان گیاه آنجا
صفحهٔ ۱ از ۳