شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پاخلقی‌ به جاه تکیه زد و ما زدیم پا
۲
فرقی نداشت عز‌ت و خو‌اری‌ در این بساط بیدار شد غنا، به طمع تا زدیم پا
۳
از اصل‌ دور ماند جهانی به ذوق فرع ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا
۴
عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم یارب چرا چو موج به دریا زدیم پا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth