خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو بقا گر نفست گشت مکرر پیداپا ندارد چو سحر، چند کنی سر پیدا
۲
صفر اشکال فلک دوری مقصد افزودوهم تازید که شد حلقهٔ آن در پیدا
۳
شاهد وضع برودتکدهٔ هستی بودپوستینی که شد از پیکر اخگر پیدا
۴
جرم آدم چه اثر داشت که از منفعلیگشت در مزرع گندم همه دختر پیدا
صفحهٔ ۱ از ۳