خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیداهمه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا
۲
فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر چشم و گوش دامنغبار مجنون به دشت روشن چراغ موسی به طور پیدا
۳
در آمد و رفت محو گشتیم و پی به جایی نبرد کوششرهی که کردیم چون نَفَس طی نشد به چندین عبور پیدا
۴
به فهم کیفیت حقیقت کهراست بینش کجاست فطرتبه غیر شکل قیاس اینجا نمیکند چشم کور پیدا
صفحهٔ ۱ از ۴