خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خاک تیره آخر خودسریها میبرد ما راچو آتش، گردنافرازی ته پا میبرد ما را
۲
غبار حسرت ما، هیچ ننشست از زمینگیریکه هر کس میرود، چون سایه از جا میبرد ما را
۳
ندارد غارت ما ناتوانان، آنقدَر کوششغباریم و تپیدن از کف ما میبرد ما را
۴
به گلزاری که شبنم هم امید رنگ و بو داردنگاه هرزهجولان، بیتمنا میبرد ما را
صفحهٔ ۱ از ۳