خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین وادی چسان آرام باشد کاروانها راکه همدوشیست با ریگ روان سنگ نشانها را
۲
چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکانکه فرصت گردش چشمیست دور آسمانها را
۳
ز موج بحر کمسامانی عالم تماشا کنکه تیر بیپر از آه حباب است این کمانها را
۴
جگر خون مگر بر اعتبار دل بیفزایدکه قیمت نیست غیر از خونبها یاقوت کانها را
صفحهٔ ۱ از ۳