خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوی وصلتگر ببالاند دل ناکام راصحن اینکاشانه زیر سایهگیرد بام را
۲
طایر آزاد ماگر بال وحشت واکند گردباد آیینه سازد حلقههای دام را
۳
دیدن هنگامهٔ هستی شنیدن بیش نیست وهم ما تا کی وصال اندیشد این پیغام را
۴
منعم از نقش نگین جوی خیالی میکند مفت حسرتها اگر سیراب سازد نام را
صفحهٔ ۱ از ۳