شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به‌ گلشنی‌ که دهم عرض شوخی او را تحیر آینهٔ رنگ می‌کند بو را
۲
خموش‌ گشتم و اسرار عشق پنهان نیست کسی چه چاره‌ کند حیرتِ سخنگو را
۳
سرِ بریده‌ هم‌ اینجا چو شمع بی‌خواب‌ است مگر به بالشِ داغی نهیم پهلو را
۴
ندانم از اثر کوشش کدام دل است که می‌کِشند به پابوسِ یار، گیسو را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth