شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حیرت آینه پرداختند روی تو رازدند شانه ز دلهای چاک موی تو را
۲
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شراربه‌کام سنگ برد شکوه‌های خوی تو را
۳
زخار هر مژه صد ر‌نگ موج‌ گل جوشدبه دیده‌ گر گذر افتد خیال روی تو را
۴
غلام زلف تو سنبل‌، اسیر روی تو گلبنفشه بنده خط سبز مشکبوی تو را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth