خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش توانگر منشان، پهلوی لاغر مگشادست به هر دست مده، چشم به هر در مگشا
۲
تا ز یقینت، به گمان، چشم نپوشند خسانبند نقاب سحرت، در صف شبپر مگشا
۳
همت تمکیننظرت، نیست کم از موج گهرجیب حیا تا ندری، خاک شو و پر مگشا
۴
تا نفتد شمعصفت، آتش غارت به سرتدر بر محفل، ز میانت کمر زر مگشا
صفحهٔ ۱ از ۳