خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خیالِ چشمِ که میزند قدحِ جنون، دلِ تنگ ما؟که هزار میکده میدود، به رکابِ گردش رنگ ما
۲
به حضور زاویهٔ عدم، زدهایم بر در عافیتکه ز منت نفسِ کسی، نگدازد آتشِ سنگ ما
۳
به دل شکسته از این چمن زدهایم بالِ گذشتنیکه شتاب اگر همه خون شود، نرسد به گردِ درنگ ما
۴
کسی از طبیعتِ منفعل, به کدام شکوه طرف شود؟نفس آبیارِ عرق مکن ز حدیثِ غیرت جنگ ما
صفحهٔ ۱ از ۳