شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افتاده زندگی به‌ کمین هلاکِ ماچندان‌ که وارسی، به سرِ ماست خاک ما
۲
ذوقِ گدازِ دل چه‌قدَر زور داشته‌ست انگور را ز ریشه برآورد تاکِ ما
۳
بردیم تا سپهرْ غبارِ جنون، چو صبح بر شمع خنده ختم شد از جیب چاک ما
۴
تاب‌ و تب قیامت هستی کشیده‌ایم از مرگ نیست آن‌همه تشویش و باک ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth