خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامهاحلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
۲
در تبسم کم نشد زهر عتاب از نرگستکی به شور پسته ریزد تلخی از بادامها
۳
دامنت نایاب و من بیتاب عرض اضطرابخواهد از خاکم غبار انگیخت این ابرامها
۴
آتشم از بیم افسردن همان در سنگ ماندرهزن آغاز من شد کلفت انجامها
صفحهٔ ۱ از ۳