شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز آب شمشیرت از بهارجوشی‌هاداد مشت خونم را یاد گل‌فروشی‌ها
۲
ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدمکرد شمع این محفل داغم از خموشی‌ها
۳
یا تغافل از عالم یا ز خود نظر بستنزین دو پرده بیرون نیست ساز عیب‌پوشی‌ها
۴
مایه‌دار هستی را لاف ما و من ننگ استبی‌بضاعتان دارند عرض خودفروشی‌ها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth