خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیاتو مگر به من نظریکنیکه دمی عرقکنم از حیا
۲
اگرم دهد خط امتحان، هوسکتاب نه آسمانمژه بر هم آرم ازین وآن همه یک ورق کنم ازحیا
۳
چهکنم ز شوخیطبع دون،قدحینزد عرقم بهخونکه ببوسم آن لب لعلگون سحری شفقکنم ازحیا
۴
ز تخیلیکه به راه دین غم باطلم شده دلنشینبه من اینگمان نبرد یقینکه خیال حق کنم از حیا
صفحهٔ ۱ از ۲