شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما را ز گرد این دشت‌ عزمی است رو به‌ دریاپرکهنه شد تیمم اکنون وضو به دریا
۲
گر کسب اعتبارات دوری ز بزم انس استیک قطره چون‌ گوهر نیست بی‌ آبرو به دریا
۳
شرم غنا چه مقدار بر فطرتم‌ گران بودکز یک عرق چو گوهر رفتم فرو به دریا
۴
بی‌ ظرف همتی نیست در عشق غوطه خوردنگر حرص تشنه‌کام است تر کن‌ گلو به دریا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth