خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتابخط مشکینت شکست آرد به حرف آفتاب
۲
دیده در ادراک آغوش خیالت عاجز استذره کی یابد کنار بحر ژرف آفتاب
۳
بینیات آن مصرع عالی است کز انداز حسندخل نازش دارد انگشتی به حرف آفتاب
۴
ظلمت ما را فروغ نور وحدت جاذب استسایه آخر میرود از خود به طرف آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۳