خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورتاز خانه هوای ارنی برده به طورت
۲
ای کاش تغافل، مژهات باز نمیکردغیبت شد از افسون نگه کار حضورت
۳
بیمردمک از جوهر نظاره اثر نیستدر ظلمت زنگ آینه پرداخته نورت
۴
مینای حبابی ز دم گرم بیندیشبر طاق بلندیست تماشای غرورت
صفحهٔ ۱ از ۴