شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد هم‌بسترتبیضهٔ عنقاست سر در زیر بالین پرت
۲
اوج همت تا نفس باقی‌ست پستی می‌کشدبگذری زین نردبان‌ها تا رسی بر منظرت
۳
ای حباب از صفر اوهام اینقدر بالیده‌اییک نفس دیگر بیفزا گر نیاید باورت
۴
آتش این‌ کاروان در هیچ حال آسوده نیستبعد مردن نیز پروازی‌ست در خاکسترت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth