خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاستگر به راحت نزند ساحل ما هم دریاست
۲
راحتی در قفس وضع کدورت داریمرنگ مژگان به هم آوردن آیینهٔ ماست
۳
چشمحاصل چه توان داشت که در مزرع عمرچون شرر دانهفشانی همه بر روی هواست
۴
زندگی نیست متاعی که به تمکین ارزدکاروان نفس ما همه جا هرزهدراست
صفحهٔ ۱ از ۳