شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غلغل صبح ازل از دل عالم برخاستکاتش‌ افتاد در بن ‌خانه ‌و آدم برخاست
۲
خلقی از دود تعین به جنون ‌گشت علمشمعهاگل به سر از شوخی پرچم برخاست
۳
صنعتی داشت محبت‌که ز مضراب نفسصد قیامت به خروش آمد و مبهم برخاست
۴
نه همین اشک چکید ازمژه وخفت به خاکهرچه افتاد ز چشم تر ما،‌ کم برخاست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth