خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه امشب بیتوام سامان اعضا آتش استگر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است
۲
شوخی آهم به دل سرمایهٔ آرام نیستسوختن صهباست بزمی راکه مینا آتش است
۳
همچو خورشید از فریب اعتبارما مپرسچشمهٔ ما را اگر آبیست پیدا آتش است
۴
بیتو چون شمعیکه افروزند بر لوح مزارخاک بر سرکردهایم و بر سر ما آتش است
صفحهٔ ۱ از ۳