شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش استهمچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است
۲
از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوختمحو دریا باش‌، ای‌گوهر! که ساحل آتش است
۳
یک قلم چون تخم اشک شمع آفت مایه‌ایمکشت ما‌چندانکه سیراب‌است حاصل‌آتش است
۴
کلفت واماندگی شد برق بنیاد چناربا وجود بی‌بریها پای درگل آتش است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth