خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیماز شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
۲
در سایه سرو تو مها سیر نخفتیموز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم
۳
بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهیتا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم
۴
گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنجچون مار به آخر به تک خاک خزیدیم
صفحهٔ ۱ از ۳