شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح این بادیه آشوب تپشهای دل استشام‌گردی ز جنون‌تازی سودای دل است
۲
مجمر اینجا همه‌ گوش است بر آواز سپندآسمان خانهٔ زنبور ز غوغای دل است
۳
گه تپشگاه فغان‌، گاه جنون می‌خنددبرق ‌تازی که در آیینهٔ اخفای دل است
۴
نیست حرفی‌ که ازین نقطه نیاید بیرونشور ساز دو جهان اسم معمای دل است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth