شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن استدر رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است
۲
ما ضعیفان را اسیری ساز پروا‌زست و بسرشتهٔ پای ط‌لب بال امید سوزن است
۳
با زمین چون سایه همواریم‌ و از خود می‌رویمحیرت آیینهٔ ما هم تسلی دشمن است
۴
پیچ و تاب زلف دارد راه باریک سلوکشانه‌سان ما را به مژگان قطع این ره کردن است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth