خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن استتا نفس باقیست در پیراهن ما سوزن است
۲
سر بهصد کسوت فروبردیم و عریانی بجاستوضع رسوایی که ما داریم گویا سوزن است
۳
ماجرای اشک و مژگان تا کجا گیرد قرارما سراسر آبله، عالم سراپا سوزن است
۴
میکشد سررشتهٔ کار غرور آخر به عجزگر همه امروز شمشیر است، فردا سوزن است
صفحهٔ ۱ از ۳