خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه استاما کسی چه بیند آیینه بینگاه است
۲
در شبههزار هستی تزویر میتراشیمآبی که ما نداریم هرجاست زیرِ کاه است
۳
گرد بنای عجز است زیر و بم تعینتا پست شد نفس شد، چون شد بلند آه است
۴
فقر و غنای هستی نامیست هرزه، مخروش!عمریست بر زبانها: درویش نیز شاه است
صفحهٔ ۱ از ۴