خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آرزوی دل، چو اشک از چشم ما افتاده استمدعا چون سایهای در پیش پا افتاده است
۲
گوهر امید ما قعر توکلکرده سازکشتی تدبیر در موج رضا افتاده است
۳
جادهٔ سرمنزل عشاق سعی نارساستیا ز دست خضر این وادی، عصا افتاده است
۴
تا قیامت برنمیخیزد چوداغ ازروی دلسایهٔ ما ناتوانان هرکجا افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۴