خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلستانیکهگرد عجز ما افتاده استهمچو عکسازشخص،رنگازگلجدا افتاده است
۲
بسکه شد پامال حیرانی به راه انتظاردیدهٔما، بینگه چون نقش پا افتاده است
۳
ما اسیران از شکستدل چسانایمن شویمبر سر ما سایهٔ زلف دوتا افتاده است
۴
نیست خاکیکز غبار عجز ما باشد تهیهرکجا پا میگذاری نقش ما افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳