خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر هرکس زگلی پر زده استگل ندانست چه برسر زده است
۲
گر بوذ آینه منظور بتانچشم ما هم مژه کمتر زده است
۳
لغز میکده عجز رساستپای پر آبله ساغر زده است
۴
بی رخش نام تماشا مبریدبو نکاهم مژه نشتر زده است
صفحهٔ ۱ از ۴