شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۶۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری استآمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است
۲
از ره غفلت‌، عدم را، هستی اندیشیده‌ایمشبهه تقریریم و استفهام ما انکار‌ی است
۳
ذره‌ایم اما به جشم خود گران !فتاده‌ایماندکی هم‌چون به عرض آمد همان بسیاری است
۴
بسمل ناز،‌که‌ام یارب‌که از توفان شوقهر سر مویم چو مژگان مایهٔ خونباری است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth