شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۳

باب اول در سیرت پادشاهان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ملک‌زاده‌ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب‌روی‌؛ باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد، پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر کوتاهِ خردمند بِه که نادانِ بلند. نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر.
۲
اَلشَّاةُ نَظِیفَةٌ وَ الْفِیلُ جِیفَةٌ.
۳
اَقَلُّ جِبالِ الارْضِ طُورٌ و اِنَّهُلاَعْظَمُ عِندَاللهِ قَدْرَاً وَ مَنْزِلا
۴
آن شنیدی که لاغری داناگفت باری، به ابلهی فربه:
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth