خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۲۵
باب اول در سیرت پادشاهان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغولاند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.
۲
صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.
۳
دو بامداد اگر آید کسی به خدمتِ شاهسِیُم، هرآینه در وی کند به لطف نگاه
۴
مهتری در قبولِ فرمان است ترکِ فرمان دلیلِ حِرمان است
صفحهٔ ۱ از ۲