شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۲

باب دوم در اخلاق درویشان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی در بیابانِ مکّه از بی‌خوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
۲
پایِ مسکینْ پیاده چند رود؟کز تحمّل ستوه شد بختی
۳
تا شود جسمِ فربهی لاغر لاغری مرده باشد از سختی
۴
گفت: ای برادر! حرم در پیش است و حرامیّ در پس؛ اگر رفتی بُردی، وگر خفتی، مُردی.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth