شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۳

باب دوم در اخلاق درویشان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمی‌شد.
۲
مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَی‌الدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه می‌گویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
۳
گر مرا زار به کشتن دهد آن یارِ عزیز تا نگویی که در آن دم غمِ جانم باشد
۴
گویم: از بندهٔ مسکین چه گنه صادر شد کاو دل آزرده شد از من؟ غمِ آنم باشد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth