خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۴۰
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.
۲
شکایت از بیطاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت.
۳
گفت: ای فرزند! خرقهٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بیمرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام.
۴
دریایِ فراوان نشود تیره به سنگعارف که برنجد تُنُکآب است هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲