خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۴۱
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این حکایت شنو که در بغدادرایت و پرده را خلاف افتاد
۲
رایت از گردِ راه و رنجِ رکابگفت با پرده از طریقِ عتاب:
۳
من و تو هر دو خواجهتاشانیمبندهٔ بارگاهِ سلطانیم
۴
من ز خدمت دمی نیاسودمگاه و بیگاه در سفر بودم
صفحهٔ ۱ از ۳