خلوتی با سعدی
حکایتِ شمارهٔ ۴۲
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.
۲
گفت: این را چه حالت است؟
۳
گفتند: فلان دشنام دادش.
۴
گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمیدارد و طاقتِ سخنی نمیآرد.
صفحهٔ ۱ از ۲