شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۶۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادستکه تا قدم زده‌ام پای بر دل افتادست
۲
به قدر سعی دراز است راه مقصد ماوگرنه در قدم عجز منزل افتادست
۳
نفس نمانده و من می‌کشم کدورت جسمگذشته لیلی وکارم به محمل افتادست
۴
امید گوهر دیگر ازین محیط کراستهمین بس است‌که‌گردی به ساحل افتادست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth