خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۶۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمرها شد عجزطاقت سویجیبم رهبرستدر ره تسلیم دل پاییکه من دارم سرست
۲
تا فروغ شعلهٔ خورشید حسنی دیدهامصبح اگربالد به چشم منکف خاکسترست
۳
ای که بر نقش قدش دل بستهای هشیار باشسایهٔ این سرو آشوب قیامتپرورست
۴
ذوق تسلیمی به جیب امتحانت گل نریختورنه همچون شمع، دامن تاگریبانت سرست
صفحهٔ ۱ از ۳