شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۶۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو محو خواب و در سیرکن‌فکان بازستمبند چشم‌که آغوش امتحان بازست
۲
درین طربکده حیف است ساز افسردنگره مشوکه زمین تا به آسمان بازست
۳
کجا دمید سحرکز چمن جنون نشکفتتبسمی که گریبان عاشقان بازست
۴
به معبدی‌که خموشان هلاک نام تواندچو سبحه بر دریک حرف صد دهان بازست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth