شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌کدورت نیست هرجا محرمی یا غافلی‌ستزندگانی هرچه باشد زحمت آب وگلی‌ست
۲
آنچه از نقش رم و آرام امکان دیده‌ایخاک‌کلفت مرده‌ای یاخون حسرت بسملی‌ست
۳
شوق حیرانم چه می‌خواهدکه در چشم ترمجنبش مژگان لب حسرت نوای سایلی‌ست
۴
لاله‌زار و شبنمستان محبت دیده‌ایممحو هر اشکی‌، نگاهی‌، زیر هر داغی دلی‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth