خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۷۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیستجنبش لب یکقلم جزدست برهم سوده نیست
۲
راحت آبادی که مردم جنتش نامیدهاندبیتکلف این سخن غیر از لب نگشوده نیست
۳
گر زبان ز شوخی اظهار وادزدد نفسصافی آیینهٔ مطلب غبار اندوده نیست
۴
پاس ناموس سخن در بیزبانی روشن اسبهیچ مضمونی درین صورت نفس فرسوده نیست
صفحهٔ ۱ از ۲