شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۷۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواجه تا کی باید این بنیاد رسوایی‌ که نیستبر نگین‌ها چند خندد نام عنقایی‌ که نیست
۲
دل فریبت می‌دهد مخموری و مستی‌ کجاستد‌ر بغل تا چند خواهی داشت مینایی‌ که نیست
۳
خلقْ غافل در تلاشِ راحت از خود می‌رودناکجا آخر برون آرد سر از جایی‌ که نیست
۴
هرچه بینی در جنون‌زار عدم پر می‌زندگرد ما هم بال می‌ریزد به صحرایی‌ که نیست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth